تبليغاتX
دروازه هاي بهشت
-- 

 

سلام سلام برو بچ بهشتی.

اینم دوتا داستان قشنگ از دوست بسیار عزیزم محمد.

ناگفته نمونه که اینا از هیچ سایت یا وبلاگی نوشته نشده و کاره دسته

تازه از آب اومده حتما بخونید

راستی نظر یادتون نره

 

يه روز تويه شهري اون دور دورا يه شاهزاده خانم خيلي خوشکل زندگي مي کرد. شاهزاده خانم قصهء ما هنوز ازدواج نکرده بود وشايعه شده بود که هر کس مي ره خواستگاريش فوراً دستور مي ده اون رو بکشن. يه روز يه شاهزادهء پسر جوان هم که مال يه سرزمين ديگه بوده اي قضيه رو ميشنوه و يه دل نه صد دل عاشق خوشگلي شاهزاده خانم ميشه.اما نمي تونه بره خواستگاريش چون ميترسه اون رو هم کشن. پس ميآد تحقيق ميکنه ببينه چرا اين جوريه.از اين و اون ميپرسه مي بينه آره شاهزاده خانم يه شب خواب ديده که   (( يه آهو مادهء خوشکل تو يه چراکاهي زندگي مي کنه يه روز آهوي ماده با يه آهوي نر آشنا مي شه و بعد از چند مدت با هم ازدواج مي کنن. اين دو تا با هم ميرن و ميرن تا اين که يه روز پاي آهوي نر تو تله گير مي کنه.تله هم يه کم لق بوده و اگه اطرافش خيس مي شد از جا کنده ميشد. آهوي ماده چون آهوي نر رو دوست داشت سه شبانه روز با دهانش از چشمه آب مياره  بغل ته ميريزه تا آخرش پاي آهو نره آزاد ميشه و دو تاشون بازهم باهم راه ميافتن و ميرن.تا اينکه يه روز پاي آهوي ماده لاي تله گير مي کنه بعد آهوي نر ميره و ديگه بر نمي گرده. ))     از اون وقت ديگه شاهزاده خانوم به همهء مردها شک داره و هر کس مي آد خواستگاريش اون رو مي کشه.

آقا پسر قصهء ما به اين زودي ها نا اميد نمي شه. ميره و تو يه قسمتي از شهر يه حموم خيلي بزرگ درست ميکنه که يه روز زنانه ويه روز مردانه است. داخل حموم رو پر از نقاشي هاي مختلف مي کنه نقاشي هاي بسيار زيبا طوري که آوازه اش فوراً به گوش شاهزاده خانوم ميرسه و از کنيزاش مي خواد که يه روز حموم رو  رزرو کنن تا بره و اون جا رو ببينه. شاهزاده خانم داخل حموم ميره اگه گفتين چي ميبينه؟؟؟؟

آاره نقاشي اول يه کم چمن و جنگل ودرخت و اين جور چيزا. نقاشي دوم يه آهو مادهء خوشگل که داره توجنگل مي گرده سومي يه آهوي نره که با آهوي مادهء ما آشنا شده. بعدي آهوي نره که پاش تو تله گير کرده و آهوي ماده اون رو نجات مي ده , توي نقاشي پنجم بازم دو تاشون با هم دارن خوش سرمست راه ميرن تو نقاشي بعدي آهوي ماده رو کشيده که پاش تو تله گير کرده اما آخرين نقاشي رو برده اون طرف حموم گذاشته شاهزاده خانوم کنجکاو ميشه ميره ببيندش ميبينه که آه اهوي نر رفته سر چشمه آب بياره اما يه صياد بيرحم با تير زده و اون رو کشته. با ديدن نقاشي شاهزاده خانوم از افکارش پشيمون ميشه و ميفرسته دنبال صاحب حموم که همون آقا شازده پسر خودمون بود و ميگه که از من يه هديه اي بخواه پسره هم ازش خواستگاري مي کنه و اون هم جواب مثبت مي ده و با هم ازدواج ميکنن.

به همين سادگي

 

 


 

 يه روز تو آلمان از يه استاد بزرگ جامعه شناسي خواسته بودن که بياد توي يکي از کلاس هاي ابتدايي يه کم واسه بچه ها در مورد زندگي و آينده صحبت کنه. استاده قبول مي کنه و بالاخره يه روز مياد سر کلاس ولي با خودش يه خمرهء بزرگ و چهار پنج تا کيسهء پر از سنگهاي ريز و درشت وشن مياره سر کلاس.اولش بچه ها همه تعجب مي کنن. استاده مي آد سر کلاس اول چند تا سنگ بزرگ تو خمره مي اندازه. به بچه ها ميگه بچه ها به نظر شما اي خمره بازم جا داره. بچه ها مي گن آره. بعد يه چند تا سنگ ريز تر توي خمره مي اندازه ميگه آيا بازم جا داره. بچه ها مي گن آره بازم جا داره.بعد يه کيسه شن ور ميداره ميريزه توخمره تا پر پر بشه بعد مي پرسه آيا بازم جا داره بچه ها ميگن نه ديگه جا نداره. استاد مي خنده يه ليوان آب دستشو نصف مي خوره بقيه اش رو مي ريزه تو خمره بچه ها همه براش کف ميزنن.بعد استاده مي گه بچه ها هدف من از اين درس علوم نبود . اين خمره اي که ميبينيد ظرف زندگي شماست همهء شما تو زندگي خواسته ها و نيازهاي داري که يه سري از اونا اساسي ترن مثل شغل آينده – انتخاب همسر آينده. يه سري در درجهء دوم هستن مثل داشتن خونه و ماشين و انتخاب دوستان وغيره يه سري هم ديگه خيلي کم اهميت هستن مثل نوع مبلمان خونه يا جنس پرده هاي داخل خونه که خانوما خلي گير ميدنو ......   حالا بچه ها شما توجه کنيد که اين نيازها از لحاظ اهميت درست مثل همون سنگها هستن اگه شما از همون اول کل فکر وخيالتو به دنبال زرق برق و چيزها جانبي باشه خمره رو از شن پر مي کنين در حالي که هي چ سنگ بزرگي داخلش ديگه جا نيميشه و ميبينيد اصلاً کسي رو ندارين که با هاش زندگي رو شروع کنين. پس بايد کمتر دنبال زرق و برق و مسايل جا نبي باشيم و درست زندگي کنيم. آخر سر بچه ها ازش مي پرسن پس جريان اون ليران آب چي بود ؛مي خنده وميگه اون به اين معني بود که هر جقدر هم که آدم سرش شلوغ باشه مي تونه تو يه فرصتي بشينه با همسرو دوستاش يه ليوان چايي بخوره واز زندگي لذت ببره.

                     
|+|
نوشته شده توسط در جمعه 12 آبان1385 و ساعت 9:46


www.irLearn.com

.