![]()
![]()
سلام دوستان ![]()
![]()
![]()
امروز داشتم به اين فكر مي كردم كه اسم اين وبلاگ كه دروازه هاي بهشته چقدر آدما رو به بهشت سوق داده.؟
خلاصه اينكه الان يعني ساعت 1 شب مي خوام درباره يه موضوع فلسفي صحبت كنم دوست دارم نظر هم بديد و عقايد خودتونو بگيد.
البته ناگفته نمونه كه دفعه بعد كه آپيدم مي خوام اس ام اس و جك بزارم و يه سري جمله هاي عشقولانه![]()
امروز مي خوام درباره تناسخ صحبت كنم
از دانشمنداي كه به اين نظريه اعتقاد دارن تو ايرانيا سهروردي و ملاصدرا و رازي بودن
و تو اون ور آبيا هم سقراط و مقداري هم افلاطون
اما من بلخره موضع اسلام رو در اين مورد نفهميدم
با اينكه خيلي هم راجع بهش تحقيق كردم
البته من هيچ نظري ندارما يعني انقدر ذهنم فلسفي نشده كه بتونم بگم درستن يا غلط.
اما يه چيزي تو قران ديدم كه نظرمو جلب كرد
کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون
چگونه کافر می شوید به خدا و حال آنکه مرده بودید و زنده کرد شما را و دیگر بار بمیراند و باز زنده کند و عاقبت به سوی او باز خواهید گشت
البته معني واقعي تناسخ اينه كه انسان پس از مردن به شكلي ديگه ممكنه انسان، حيوان، و يا حتي جمادات و نبادات دربياد و دوباره به اين دنيا بياد.
معاد و تناسخ
حقیقت معاد این است که، روح پس از مفارقت از بدن -به مسیت الهى - بار دیگر به همان بدنى که با آن زندگى مى کرد، باز مى گرددتا پاداش و کیف اعمال دنیوى خود را در سراى دیگر ببیند. برخى، مانند پیروان آین هندو معاد مطرح شده در شرایع آسمانى را منکرند ولى مسئله پاداش و کیفر اعمال را پذیرفته و آن را از طریق «تناسخ» توجیه مى کنند. اینان مدعیند که، روح ازطریق تعلق گرفتن به «جنین» و طى مراحل رشد آن، بار دیگر به این دنیا باز مى گردد و دورانهاى کودکى و نوجوانى و پیرى را طى مى کند، منتها کسانى که در زندگى گذشته نیکوکار بوده، زندگى شیرین،و تبهکاران پیشین نیز زندگى ناگوارى خواهند داشت. عقیده به تناسخ، که در طول تاریخ همواره پیروانى داشته است، یکى از اصول آئین هندو به شمار مى رود. باید توجه داشت چنانچه نفوس بشرى به صورت همگانى و همیشگى راه تناسخ را بپیمایند،دیگر مجالى براى معاد نخواهد بود. در حالیکه با توجه به دلایلى عقلى و نقلى معاد،اعتقاد به آن ضرورى است، و در حقیقت باید گفت که قائلان به تناسخ چون نتوانسته اند معاد را به صورت صحیح آن تصویر کنند، تناسخ را جایگزین آن کرده اند. از نظر اسلام قول به تناسخ مستلزم کفر است، و در کتب عقاید ما، در باره بطلان و ناسازگارى آن با عقاید اسلامى به طور مفصل بحثشده است، که ما در اینجا فشرده آن را یادآور مى شویم:
1.نفس انسان به هنگام مرگ به پایه اى از کمال نایل شده است. بر این اساس تعلق دوباره آن به جنین، به حکم لزوم هماهنگى میان نفس و بدن، مستلزم تنزل نفس از مرحله کمال به نقص و بازگشت از فعلیت به قوه است که با سنتحاکم بر جهان آفرینش (مبنى بر سیر استکمالى موجودات از قوه به فعل) منافات دارد.
2 . چنانچه بپذیریم نفس پس از جدایى از بدن، به بدن زنده دیگرى تعلق پیدا مى کند، این امر مستلزم تعدد نفس در یک بدن و دو گانگى در شخصیت است، و چنین چیزى با درک وجدانى انسان از خویش که داراى یک شخصیت است منافات دارد.
3 . عقیده به تناسخ، علاوه بر اینکه با سنتحاکم بر نظام آفرینش منافات دارد،مى تواند دستاویزى براى ستمکاران و سود پرستان گردد که عزت و رفاه فعلى خویش را معلول پاکى و وارستگى حیات پیشین، و بدبختى مظلومان و محرومان را نیز نتیجه زشتکارى آنان در مراحل پیشین حیات بدانند ! و بدین وسیله اعمال زشتخویش و وجود ظلمها و نامردمیها را در جامعه تحتسلطه خویش توجیه کنند.
در پایان بحث از تناسخ، ضرورى است که به دو سؤال پاسخ دهیم:
سؤال اول : به تصریح قرآن در امتهاى پیشین مسخهایى صورت گرفته و طى آن برخى از انسانها به صورت خوک و میمون در آمده اند، چنانکه مى فرماید: (و جعل منهم القرده و الخنازیر) (مائده / 60). چنانچه تناسخ باطل است چگونه مسخ تحقق یافته است ؟
پاسخ: مسخ با تناسخ اصطلاحى فرق اساسى دارد. زیرا در تناسخ، روح پس از جدایى از بدن خویش، به «جنین» یا بدن دیگر تعلق مى گیرد، ولى در مسخ روح از بدن جدا نمى شود، بلکه تنها شکل و صورت بدن تغییر مى کند، تا انسان تبهکار خود را به صورت میمون و خنزیر دیده و از آن رنج ببرد.
به تعبیر دیگر، نفس انسان تبهکار از مقام انسانى به مقام حیوانى تنزل نمى کند. چه، اگر چنین بود، انسانهاى مسخ شده رنج و کیفر خویش را ادراک نمى کردند، در حالیکه قرآن مسخ را به عنوان «نکال» و عقوبت افراد گنهکار تعریف مى کند.
در این مورد تفتازانى مى گوید: «حقیقت تناسخ این است که نفوس انسانها پس از جدایى از بدن در همین دنیا به منظور تدبیر و تصرف در بدنهاى دیگر، به آنها تعلق گیرد، نه اینکه شکل بدن عوض شود، چنانکه در مسخ چنین است».
علامه طباطبائى نیز مى گوید: «انسانهاى مسخ شده، انسانهایى هستند که با حفظ روح بشرى صورتا مسخ شده اند، نه اینکه نفس انسانى آنها نیز مسخ شده و به نفس بوزینه تبدیل گردیده است».
سؤال دوم: برخى از نویسندگان قول به رجهت را نشات گرفته از قول به تناسخ پنداشته اند. آیا اعتقاد به رجعت مستلزم تناسخ نیست؟
پاسخ: چنانکه در جاى خود خواهیم گفت، رجعت، به عقیده اکثر علماى شیعه امامیه، این است که عده اى از اهل ایمان و کفر در آخر الزمان بار دیگر به این جهان باز خواهند گشت و بازگشت آنان مانند احیاى مردگان است که به وسیله حضرت مسیح علیه السلام صورت مى گرفت و یا بسان زنده شدن عزیر پس از یکصد سال.بنابراین، عقیده به رجعت، هیچ ربطى به مسئله تناسخ ندارد و ما در بحث از رجعت در این باره توضیح بیشترى خواهیم داد

