تبليغاتX
دروازه هاي بهشت
اس ام اس 

 

سلام رفقا برو بچ بهشتي.

اين بار يه سري اس ام اس و نوشته جالب براتون گذاشتم حال كنيد.

فقط يه چيزي مديون من و جد اندر جد من هستيد اگه خوشتون بياد و نظر نديد.

نگا كن باهات شوخي كه ندارم. هم سنتم نيستم. هي بچه برو اونور ، چه خبرته دعوا داري؟، يكي يكي. تو چي مي گي، برو ته صف.

نه ديگه خدايش باهات شوخي كه ندارم مي گم نظر بده يعني چي ؟

آفرين يعني موستو بيار اين گوشه سمت چپ يه كليك چپ كن اره قربونت بشم يه كليك كن. باركلا. حالا نظرتو بنويس فدات شم.

 


اول اينو گوش بده حرف دله، به دل مي شينه!!!!

 

نازنين دنيا همينه ؛ اون كه خوب بود بدترينه؛ نكنه تنهات گذاشته ؛ اخره عشقها همينه؛ اين روزا عشقها خياله ؛ حتي فكرشم محاله؛ عشق پاك پيدا نمي شه ؛ باشه هم رو به زواله


وقتی یه خرس واسه خُرخُر کردن ،یه گربه واسه بیرون موندن ، یه طوطی واسه قسم دروغ خوردن و یه راسو واسه چُسیدن داشته باشی دیگه نیازی به شوهر نداری!!!!!!!


کاشکي در آ سما ن عشقت کبوتري شکسته بال بودم که با نا ا ميدي در دستانت مي نشستم و چند تخم مي گذاشتم و تو با تخم هايم بازي مي کردي


مرد دوستی را كشف كرد و عشق اختراع شد. زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد! مرد تجارت را كشفكرد و پول را اختراع كرد. زن پول را كشف كرد و « خرید كردن» اختراع شد! از آن به بعد مردچیزهای بسیاری را كشف و اختراع كرد. ولی زن همچنان مشغول خرید بود


روزي گله ميره پيش خدا ميگه چرا همه گلها خار دارن؟ خدا ميگه نه يه گلي هست که خار نداره ميگه کو صداش کن ببينمش؟خدا ميگه نه صداش نکن داره اس ام اس مي خونه


بچه:بابا اگه صد میلیون برنده بشی چکار میکنی؟میگه:امریکا/ویسکی/جنیفر.بچه میگه اگه برنده نشی؟میگه:خونه/عرق سگی/ننت


ترکه از یه نفر میپرسه ساعت چنده؟طرف میگه پنج. ترکه میگه میگه ای بابا از صبح تا حالا از هر کی میپرسم یه چیز میگه.


به تركه ميگن چرا در يخچالو آروم مي بندي ميگه ميخوام ببينم كي كه چراغ يخچالو خاموش مي كنه.


وقتي ديديد نمي توانيد چيزي را تغيير دهيد ، صبر کنيد تا خدا آن را تغيير دهد

 


در برکه قلبم تو تنها قورباغه اي

 

 


سلام من يه بوسه کوچولوام که گم شدم ميتونم ۵ دقيقه رو لوپات استراحت کنم؟

 


سالها پيش از کنار دريا عبور کردي اما هنوز امواجش براي بوسيدن جاي پات ميان و ميرن

 


دريا خودش را با موج تعريف مي کند جنگل خودش را با درخت آسمان خودش را با ستاره ها و من خودم را با تو تعريف ميکنم . . واسه همينه که زندگيم به گه کشيده شده

 


بي معرفت شدي . محل نمي ذاري . اس ام اس نمي دي . خودت رو واسه من مي گيري . اين همه بي محلي واسه چي ؟؟ حالا خوبه كه فقط عكست رو چي توز هستش ...

 


هرکس بد ما به خلق گويد ما سينه ي او نمي خراشيم ما خوبي او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم


 یه نفر از خدا پرسید چرا اینقدر زنها رو اینقدر ملوس آفریدی؟ خدا گفت تا شما اونا رو دوست بدارید. گفت پس چرا اینقدر احمق آفریدیشون؟ خدا گفت تا اونها هم شما رو دوست بدارند...


به دريا بنگرم، دريا تو بينم. به صحرا بنگرم، صحرا تو بينم. نميدونم چه كس بر عينكم ريد، كه هر جا بنگرم آنجا تو ‌‍(را) بينم


قزوينه به زنش ميگه عزيزم بيا حرفاي عاشقانه بزنيم، زنش ميگه تو اول شروع کن، قزوينه ميگه داداشت خوبه ؟؟

|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه 26 مهر1385 و ساعت 0:42
مشخصات یک پسر خوب 

سلام برو بچ بهشتي.

 

طاعات و عباداتتون قبول

 

بابا جون مادرتون نظر بديد.

 

مشخصات یه پسر خوب

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد

يه پسر خوب كارت اعتباري پدرشو بر نمي داره بره از حسابش پول برداشت كنه (قابل توجه آقاي توفنده)

يه پسر خوب مي شينه درسشو مي خونه بجاي اينكه با نوشته هاش تو وبلاگ حال دخترا رو بگيره (بازم همون آقاي توفنده)
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
يه پسر خوب پشت چراغ قرمز با
ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه شمسي خانوم مادر كوكب رو نمي كنه.
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند - نکته کنکوري
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نمي خونه وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
يک پسر خوب براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار نکرده و به مقصد نمي رساند
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده

 

 

|+|
نوشته شده توسط در شنبه 15 مهر1385 و ساعت 19:53
انوشه انصاری 

اطلاعيه                                                                          اطلاعيه

    توجه                                توجه

همسريابي از طريق اينترنت

اين وبلاگ دوست خوبمه به نظر من كه جالب اومد. بد نيست شما هم يه سر بزنيد.

 http://hamsaryabi-ezdevaj.blogfa.com/

 

سلام به تك تك دوستاي بهشتي

 

اين روزا انقدر تب و تاب فضا و گردشگري و اولين زن گردشگر جهان و مخصوصا ايراني بودنش هست كه ترجيح دادم در موردش هيچي نگم. چون همتون بهتر از من خبر داريد و خبرا رو مي گيريد

اما يه چيزي كه ممكنه كمتر بدونيد اين آدرس زيره.

حتما به اين آدرس سر بزن. زياد وقت نمي گيره.

هممون انوشه انصاري رو كه مي شناسيم.

 اين آدرس وبلاگ شخصيشه. كه البته به لاتينه اما خوب خالي از لطف نيست. مثل اينكه خاطرات روزانشو در فضا مي نويسه.

 

http://spaceblog.xprize.org/

 

 

اينم يه سري داستان خوشگل و ماماني.

 

يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!
نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی!

 


 

يه روز يه برّه کوچولو ناز و خوشگل بود، ‌که تصميم گرفت از مزرعه‌شون بره بيرون و بره سفر تا تجربه کسب کنه. اين برّه ناز و خوشگل قصه ما راه افتاد رفت و رفت و رفت. هي رفت و رفت تا اينکه بازم رفت و رفت. خلاصه هي رفت و رفت. بالاخره رسيد به يه جنگل سياه و تاريک و بزرگ که اونورش پيدا نبود. داخل جنگل که شد يه گرگ برزگ و سياه و زشت رو ديد. گرگ يه نعره بلند کشيد تا برّه کوچولويه ما بترسه. برّه کوچولو وايساد جلوش گفت: هي آقا گرگه فکر نکن من اين همه راه رو اومدم تا تو منو بخوري. من اومدم تا تجربه کسب کنم. گرگه گفت: من که گرگ نيستم، من خرم. برّه کوچولو گفت: اگه خري پس چرا دست و پات شبيه خرها نيست. گرگه گفت: خُب اينجوريه ديگه. اصلاً مي‌خواي خر سواري کني؟ برّه گفت: آره. گرگه گفت: خُب بيا سوار من شو تا باور کني که من خرم. برّه کوچولويه قصه ما سواره گرگه شد. با هم ديگه دوتا يي راه افتادن. رفتن و رفتن و رفتن تا اينکه بازم هي رفتن و رفتن. بالاخره رسيدن به آخر جنگل. اونجا که رسيدن گرگه برّه رو کشيد پايين. نعره‌اي زد و همه چنگال‌هايه تيزش رو کرد تو چشم برّه کوچولو و با دندوناش شکم برّه کوچولو و ناز قصه ‌ما رو پاره کرد. خون همه‌جا رو گرفت. گرگه هم با خشونت، تمام دل و روده‌يه برّه رو پاره کرد و کشيد رو زمين و برّه ناز و کوچولويه قصه ما رو تا ته خورد. ولي خُب اشکالي نداشت،‌ چون برّه ناز و کوچولويه قصه ما حالا ديگه خيلي تجربه کسب کرده بود. مي‌دونيد مهمترين تجربه‌اي که کسب کرد چي بود؟
اين بود که هيچ گرگي، خر نميشه.

 

 

راستي بروبچ نظر يادتون نره

|+|
نوشته شده توسط در دوشنبه 3 مهر1385 و ساعت 14:38


www.irLearn.com

.