تبليغاتX
دروازه هاي بهشت
سکینه 
سلام سلام.

ما داریم می ریم مسافرت.

فقط اومدم یه فلش زیبا بزارم و برم پیشنهاد می کنم آقایون عاشق حتما ببینن

مخصوصا آقایونی که اسم معشوقه اشون سکینه هست.

http://naini.com/clips/sakine.html

راستی نظر یادتون نره

|+|
نوشته شده توسط در دوشنبه 27 شهریور1385 و ساعت 12:40
داستانهای زیبا 

سلام به تك تك رفقاي بهشتي

 

بلخره بعد از كلي مشقت و دردسر كه نه، درد دست و پا بلخره نقل مكان كرديم.

اتفاقا به يكي دو تا از رفقا من جمله فاطمه و آرزو و مينا زنگ زدم و گفتم شما مي ريد بيرون كار مي كنيد چقدر مي گيريد؟

اما قيمت مناسب بهم ندادن بخاطر همين مجبور شديم كارگر از بيرون بگيريم، ولي من دوست داشتم يه پولي هم تو جيب اينا بره. البته آقاي افشار جسارت به شما نباشه. ناراحت نمي شيد كه احيانا؟

خلاصه اينكه دستاي باباي پهلونم و بروبچ كارگر باعث شد كه يه شبه اسباب رو ببريم.

خوب بريم سر اصل مطلب:

اين مطلباي قشنگو آقا ايرج دوست عزیز بنده برامون فرستاده

من كه خيلي خوشم اومد مطمئنم شما هم با خوندنش لذت مي بريد

 

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید

 


آقاى جك، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تيغه كرده بود و كراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت جواب بدهد .
آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد . سئوال اين بود :
"شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس، به انتظار رسيدن اتوبوس، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد؟؟ پيرزن بيمار؟؟ دوست قديمى؟؟ يا آن دختر زيبا را؟؟ جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شركت در آيد.
راستى، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد ؟؟
و اما پاسخ آقاى جك :
آقاى جك گفت : من سويچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمى ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند، و خود من با آن دختر خانم زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند.

 


یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می ‏زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ‏ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می ‏پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه ‏قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ‏ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می ‏خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو ‏داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به ‏مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ‏ناهار توی شرکت باشن»!
نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه

 

|+|
نوشته شده توسط در دوشنبه 13 شهریور1385 و ساعت 20:52
رمز آرامش در 60 گام 

سلام به تك تك رفقاي بهشتي

اول از همه به فاطمه خانوم وبلاگ نو رو تبريك مي گم

خانمي ما از همكاري با شما فيض مي برديم و حالا هم غم دنيا گرفتمون كه رفتيد اما خوب دنيا و جدايي و دل بستن و دل كندن

دوم از همه اين آقايي كه نظر گذاشتن و نوشتن كه احتياج به نوشتن اين چيزا نبود و همه مي دونن بايد به عرض برسونم كه كاش آدرس وبلاگ يا پست الكترونيكتونو گذاشته بوديد تا متقاعدتون مي كردم.

سوم از همه برو بچ نظر يادتون نره

و در آخر اين مطالبي كه براتون مي زارم از طرف آقا ايرجه دمتون گرم عجب مطالب توپي

 

سلام به همه خصوصآ ندا خانوم عزیز
بازم یه چیز دیگه: رمز آرامش در 60 گام
گام1: فهرستی از موفقیت هایی را که تا کنون نصیبتان شده را تهیه کنید.
گام2: هر چند وقت یک بار به میان طبیعت بروید و در محیطی سبز و سرشار از آرامش قدم بزنید.
گام3:وان حمام را پر از آب گرم و صابون کنی! د ، داخل وان بنشینید و تمام تنش ها را با تنفس عمیق و استراحت از خود دور کنید.
گام4: هر روز به جمله های زیر و جملاتی از این قبیل فکر کنید.
• تا زمانی که خودتان نخواهید ، هیچ کس نمی تواند تحقیرتان کند.(تئودور روزولت)
• روزی شخصی بودایی را فحش و ناسزا میداد ، بودا به وی گفت:از تو به خاطر این هدیه عالی تشکر میکنم!اما متاسفم که نمی توانم هدیه ات را بپذیرم ، راستی اگر کسی به من هدیه ای دهد و من هدیه را قبول نکنم به چه کسی تعلق خواهد داشت؟
• خواه فکر کنید کاری را میتوانید انجام دهید ، خواه فکر کنید که از انجام کاری ناتوان هستید ، همیشه حق با شماست.(هنری فورد)
• عشق از آن جهت در ما به ودیعه گذاشته شده که آن را به دیگران ببخشیم.
• قلمرو خد! اوند درون ما انسانهاست.
• هر کاری را که دوست داری انجام بده پول خود به دنبال آن می آید.
• به دنبال رستگاری و سعادت خود باش.
• از صمیم قلب خودت را دوست داشته باش.
گام5: در تعطیلات آخر هفته ، فقط به تفریح و استراحت بپردازید.
گام6: تلاش کنید همیشه مثبت بیندیشید.
گام7: به خاطر داشته باشید که هر گاه در کاری سرگردان می مانید ، در حال آموختن نکته ای جدید هستید.
گام8: تا آنجا که لازم است خودتان را به مبارزه بطلبید ، نه بیش از اندازه.
گام9: در هفته یک شب تلویزیون خود را خاموش نگه دارید تا مغزتان استراحت کند.
گام10: در روز عشق(والنتاین)برای خودتان کارت تبریک بخرید.

گام11: هر چند وقت یک بار به یک مکان مقدس بروید و با خدا راز و نیاز کنید.
گام12: هر چند وقت یک بار بیرون از خانه غذا بخورید.
گام13: با کسی که از صمیم قلب دوستش دارید تلفنی صحبت کنید.
گام14: خود را در آیینه نگاه کنیدو از دیدن زیبایی هایتان لذت ببرید و خدا را به خاطر این نعمت شکر گذار باشید.
گام15: اهداف خود را بنویسید و با آنها زندگی کنید.
گام16: در هدف گذاری واقع بین باشید.
گام17: وسواس را از زندگی خود حذف کنید ، در این صورت هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید.
گام18: برای خود تعهد مشخص کنید و به آن وفادار باشید و تا می توانید برای آن حرکت و تلاش کنید ولو آن که نتیجه دلخواه شما نباشد.
گام19: همیشه لبخند بزنید.(لبخند و خنده تفاوت دارند)
گام20: تاخیر در انجام کاری بهتر از انجام ندادن آن است.
گام21: هنر سوال کردن را بیاموزید.
گام22: برای خودتان یک مشاور برگزینید و از راهنمایی های او استفاده کنید.
گام23: شرقی ها اعتقاد دارند که آب جاری منبع انرژی های مثبت است! و ضروری در زندگی است.پس هر چند روز یک بار زیر دوش بروید و بگذارید جریان آب تمام عضلات را ماساژ بدهد.
گام24: ده بار تنفس عمیق بکشید.
گام25: هنگام راه رفتن و نشستن سرتان را بالا بگیرید و قوز نکنید.
گام26: گاهی اوقات تند تند راه بروید.
گام27: وقتی در کاری موفق می شوید،با خریدن یک هدیه برای خودتان موفقیتتان را جشن بگیرید.
گام28: استفاده از فرصت ها را بشناسید.
گام29: برای خودتان گل بخرید.
گام30: هر وقت احساس تنش کردید ، به موسیقی مورد علاقه تان گوش دهید.

گام31: تکرار! عبارات تاکیدی را فراموش نکنید.برخی عبارات تاکیدی مهم در زیر آمده است.
• هر روز هر قدمی که بر می دارم بهتر و بهتر می شوم.
• من این وضعیت را به عشق الهی می رسانم و به بهبود آن اعتماد کامل دارم.
• نعمت های کائنات بی شمار هستند از این رو همواره احساس وفور نعمت کرده و می دانم به تمام خواسته های بر حق خود می رسم.
• من کسانی را که در حقم بدی کرده اند می بخشم و آزاد می شوم.
• من مسئول تمام اتفاقاتی که برایم می افتد هستم.
• من آرام هستم و می گذارم تا همه اتفاقات خوب و شگفت امگیز برایم رخ دهند.
• امروز، کنترل زندگی خود را در دست می گیرم.
• اهمیت ندارد که چه اتفاقی رخ می دهد،نور درونم از من حمایت می کند.
• من عاشق زندگی هستم و زندگی نیز عشقش را نثار من خواهد کرد.
با هر دم و بازدم خدا را شکر میکنم.
گام32: به هر آهنگی که دوست دارید گوش دهید و با آن برقصید.
گام33: نعمت سلامتی خود را قدر بدانید.
گام34: هنر نه گفتن را بیاموزید.
گام35: هنگامی که کودکان بازی می کنند در آنها دقیق شوید.
گام36: هر چند وقت یکبار خانه تکانی کنید.
گام37: آمدن بهار را جشن بگیرید.
گام38: کارهایی را که باید در طول روز انجام دهید مرور کنید.
گام39: هر روز، به بازنگری کارهای همان روز بپردازید.
گام40: از کسانی که شما را مورد ستایش قرار می دهند، تشکر کنید.
گام41: خودتان را مورد تحسین و ستایش قرار دهید.
گام42: سعی کنید روزهای تعطیل کمی بیشتر استراحت کنید و بخوابید.
گام43: گاهی اوقات تنها ماندن را تجربه کنید.
گام44: حیوانات اهلی و دست آموز را نوازش کنید.
گام45: باغچه کوچکی برای خود درست کنید و هر چه دوست دارید در آن بکارید.
گام46: به یک دوست قدیمی زنگ بزنید.
گام47: به پارک رفته و چرخی بزنید و گلها را بو کنید.
گام48: زمانی که زیر دوش می روید آواز بخوانید.
گام49: سالی دو مرتبه خون بدهید.
گام50: نامه ای بنویسید و در آن از خود انتقاد کنید.

گام51: هر روز چند واژه جدید بیاموزید.
گام52: شکر گزار باشید.
گام53: هر از گاهی به گورستان بروید این کار باعث می شود که دید شما نسبت به زندگی عوض شود و زیستن در الان جاودان را بیاموزید.
گام54: مدتی از وقت خود را به کتابخوانه بروید و کتاب بخوانید.
گام55: یک روز در هفته گیاه خواری کنید.
گام56: قبول کنید که انسان جایز الخطا است.
گام57: یک مهارت جدید بیاموزید.
گام58: به اطرافیان اثبات کنید که برایشان ارزش قائل هستید.
گام59: برای بهبود وضعیت خود تلاش کنید.
گام60: توجه داشته باشید که چه زمانی باید در نگرش ها تغییر ایجاد کنید

 

|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه 1 شهریور1385 و ساعت 23:7
عشقولانه 

|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه 1 شهریور1385 و ساعت 22:53


www.irLearn.com

.