تبليغاتX
دروازه هاي بهشت
اینترنت 

سلام سلام دوباره سلام.

رفقا بخونید و حالشو ببرید

نظر یادتون نره

 

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبه‌ش کرد و تميز کردن زمين‌ش رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميل‌تون رو بدين تا فرم‌هاي مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنين و همين‌طور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نمي‌تونه داشته باشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نمي‌دونست با تنها 10 دلاري که در جيب‌ش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه‌فرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگي‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه‌ش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد مي‌تونه به اين طريق زندگي‌ش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پول‌ش هر روز دو يا سه برابر مي‌شد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت...
پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده‌فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آينده‌ي خانواده‌ش برنامه‌ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه‌ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت‌شون به نتيجه رسيد، نماينده‌ي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»
نماينده‌ي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. مي‌تونين فکر کنين به کجاها مي‌رسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

 آره! احتمالاً مي‌شدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.

نتيجه‌هاي اخلاقي:
1. اينترنت چاره‌ساز زندگي نيست.
2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر ميشي.
3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي، تو هم نزديکي به اين که بخواي آبدارچي بشي، به جاي ميليونر...!!!

درجواب اين نوشته به من ميل نزنين، من دارم ايميلم رو مي‌بندم تا برم گوجه‌فرنگي بفروشم!!!!

 

فعلا بای

 

|+|
نوشته شده توسط در پنجشنبه 31 فروردین1385 و ساعت 21:57
دنياي سوفي 

سلام رفقا.

اوضاع چطوره؟ خوبيد؟

كارو كاسبي خوب پيش مي ره؟

 

نگارجون خوبي؟ اختيار داريد خانوم اينجا وب خودتونه قدم رو چشماي ما مي زاريد.

آقا ميلاد ما كه هستيم ، شما ديگه چشماتون ما فقير بيچاره ها رو نمي بينه.

خوب رفقا. امروز مي خوام راجع به يه كتاب باهاتون صحبت كنم.

 

دنياي سوفي

اين كتاب نوشته يه نويسنده نروژيه به نام (يوستين گردر) كه تاريخ فلسفه رو به طرز ماهرانه اي در قالب يك داستان قرار داده.  قهرمان اصلي اين داستان يك دختر نوجوان هست به نام سوفي. پيشنهاد مي كنم اين كتاب رو حتما بخونيد.

راستي نظر هم يادتون نره.

 

|+|
نوشته شده توسط در دوشنبه 28 فروردین1385 و ساعت 12:27
مثنوي 

اینم یه شعر توپ برای بچه های بهشتي

اين مثنوي حديث پيشاني من است

بشنو كه سوگواره ويراني من است

امشب نه اينكه شام غريبان گرفته اند

بلكه به يمن آمدنت جان گرفته اند

گفتي غزل بگو، غزلم شور و حال مرد

بعد از تو حس شعر فنا شد، خيال مرد

گفتم مرو كه تيره شود زندگاني ام

با رفتنت به خاك سيه مي نشانيم

گفتي زمين مجال رسيدن نمي دهد

بر چشم باز فرصت ديدن نمي دهد

وقتي نقاب محور يك رنگ بودن است

معيار مهرورزيمان سنگ بودن است

ديگر چه جاي دلخوشي و عشق بازي است

اصلا كدام احمق از اين عشق راضي است

اين عشق نيست فاجعه قرن آهن است

من بودني كه عاقبتش نيست بودن است

حالا به حرفهاي غريبت رسيده ام

فهميده ام كه خوب تو را بد شنيده ام

حق با تو بود از غم غربت شكسته ام

بگذار صادقانه بگويم كه خسته ام

بيزارم از تمام رفيقان نارفيق

اينها چقدر فاصله دارند تا رفيق

من را به ابتذال نبودن كشانده اند

روح مرا به مَسند پوچي رسانده اند

تا اين برادران  ريا كار زنده اند

اين گرگ سيرتان جفاكار زنده اند

يعقوب درد مي كشد و كور مي شود

يوسف هميشه وصله ناجور مي شود

اينجا نقاب شير به كفتار مي زنند

منصور را هر آينه بر دار مي زنند

اينجا كسي براي كسي كس نمي شود

حتي عقاب درخور كركس نمي شود.

جايي كه سهم مرگ به جز تازيانه نيست

حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نيست

ما مي رويم چون دلمان جاي ديگر است

ما مي رويم هر كه بماند مخير است

ما مي رويم گرچه ز الطاف دوستان

بر جاي جاي پيكرمان زخم خنجر است

دل خوش نمي كنيم به عثمان و مذهبش

در دين ما ملاك مسلمان ابوذر است

ما مي رويم مذهبمان نامشخص است

هرجا رويم بي شك از اين شهر بهتر است

از سادگيست گر به كسي تكيه كرده ايم

اينجا كه گرگ با سگ گله برادر است

ما مي رويم ماندن با درد فاجعه است

در عرف ما نشستن يك مرد فاجعه است

ديريست رفته اند اميران قافله

ما مانده ايم قالفه پيران قافله

اينجا دگر چه باب منو پاي لنگ نيست

بايد شتاب كرد مجال درنگ نيست

بر درب آفتاب پي باج مي رويم

ما هم بدون بال به معراج مي رويم

|+|
نوشته شده توسط در یکشنبه 27 فروردین1385 و ساعت 14:7
آزادی 

عصرمقدس ديدار

امروز عصر، عصر مقدس ديدار است و من قدمهايم را بر سنگفرش خيابان طويل تر برمي دارم كه مرا طاقت مدارا نيست. شاخ گلي نيز بايد بخرم اي كاش گل سرخ بتوانم پيدا كنم گرچه مي دانم فصل گل سرخ نيست، خيلي خوشحالم سرازپا نمي شناسم، دارم با خودم حرفها را جهت گفتن رديف مي كنم به رفتارم فكر مي كنم به اعمالي كه بايد در مقابلش انجام دهم حرفها، ژستها، ادا و اطوارها و نوع نگاه، كوچكترين اشتباه در بارگاه او گناهي نابخشودني است. چقدر حرف براي گفتن دارم، چقدر زمزمه و راز و نياز عاشقانه در من براي گفتن بي تابي مي كند . عقربه هاي ساعت به سرعت در حال حركتند از مغازه گل فروشي يك شاخه گل شقايق گرفته به خيابان آمدم، خيلي دير كرده ام. آهاي تاكسي آزادي، ترمز نكرد- باز هم و باز هم، يكمرتبه يك ماشين شخصي نگه داشت راننده سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و گفت : در اين شهر جايي به نام "آزادي" نداريم. دنيا بر سرم آوار شد اينجا آنجا نبود شهر او نبود، اينجا خالي از او و تهي از نگاهش بود. چشمهاي او را ساختمانهاي اين شهر نديده بودند. عطر او را هرگز هواي اين شهر استشمام نكرده بود، چشمانم سياهي رفت افسرده و خسته و ويران بسوي خانه بازگشتم. در سلولم گل شقايق را به شيشه اي كه گلدان نام گرفت به يادگار سپردم تا با شمايلي از او تا با تصوير او با ياد و خاطره او زندگي كنم. اي "آزادي" حاضرم برايت بميرم. و از پيش نگاهت هرگز برنخيزم.

 

راستی اینم یه عکس خوف دیگه

 

|+|
نوشته شده توسط در پنجشنبه 24 فروردین1385 و ساعت 11:13
توجه به خود 

بيماري يعني : نياز به جلب توجه ديگران

 

اعتماد به نفس در كساني فوق‌العاده چشمگير است كه خودشان را خيلي خوب مي‌پذيرند.

يعني در درون ، خود را تأييد مي‌كنند . انسان بودن خود را پاس مي‌دارند و از توانائي رشد و پيشرفت و خلاقيت و نوانديشي خود لذت لذت مي‌برند و از خود رضايت خاطر دارند.

كساني كه اعتماد به نفس عالي دارند ، در درون ، شيفته خود هستند و به خوبي به نيازها ، احساسها و تندرستي خود توجه دارند.

اما كساني كه خودشان نسبت به خود چنين محبت و توجهي ندارند ؛ نياز پيدا مي‌كنند كه اين خلاء را از جانب شخص يا اشخاص ديگر پر كنند.

بيماري (چه واقعي باشد چه تظاهر) ، عدم تأييد خود و نياز به تأييد ديگران را ثابت مي‌كند.

شخصي كه موردتأييد خود باشد و به نيازهاي جسمي و روحي خود توجه دارد ، خيلي كم به بيماري مبتلا مي‌شود. چنين شخصيتي، حتي فكر بيمار شدن يعني نياز به جلب توجه‌ديگران‌هم‌درذهنش‌راه‌پيدا‌نمي‌كند.

كسي كه اعتماد به نفس ندارد ؛ يا به خاطر بي‌توجهي به خود ، واقعاً بيمار مي‌شود تا توجه و محبت ديگران را برانگيزد و يا اينكه خود را به بيماري مي‌زند تا به مقصود خود برسد.

مثلاً پايش به آرامي به جائي برخورد مي‌كند و دو سه روز به اغراق لنگ‌لنگان را مي‌رود.

يا اينكه هميشه حالتي زكام و سرماخورده به خود مي‌گيرد و يا سردردي را بهانه مي‌كند.

اما فرقي نمي‌كند كه بيماريها واقعي باشند يا نه ؛ در هرحال علت اصلي اين رفتار نياز به جلب توجه و محبت ديگران است.

شخصي كه اعتماد به نفس لازم را ندارد ، وقتي كه ديد با اين روش مي‌تواند توجه و محبت اطرافيان را به خود جلب كند ؛ بسيار خشنود مي‌شود و اين رفتار را به خاطر مي‌سپارد و انتظار ميكشد تا مجدداً بيمار شود و اطرافيانش بيشتر به او محبت كنند تا خلائي را كه توجه نكردنش به خود در او ايجاد مي‌كند به اين طريق پر نمايد.

بنابراين وقتي بيمار مي‌شويم ، بايد نتيجه بگيريم كه به خودمان خوب ، توجه نكرده‌ايم و رفتار خودشكني را انجام داده‌ايم.

اما چرا بايد بگذاريم بدنمان اينگونه به ما پيام دهد كه : به خودت توجه كن ؛ آرامش داشته باش ؛ استراحت كن؟

قبل از بيماري ، از خودتان مراقبت كنيد . به خودتان عشق بورزيد و به خود و نيازهاي خود ، عميقاً احترام بگذاريد و توجه كنيد.

حتي در لحظات بيماري هم، خودتان از خودتان دلجوئي كنيد و براي خود، خير و سلامتي، دعا كنيد.

 

فداكاري بيش از حد: عدم توجه به خود

 

يكي از مفاهيمي كه برداشت بسيار بسيار بدي از آن شده است ، مفهوم فداكاري است . بيشتر ما فداكاري را ازجان مايه گذاشتن براي ديگران ، تا حد ناديده گرفتن و يا حتي سركوب كردن نيازهاي خود معني مي‌كنيم.

اما بايد توجه داشت كه ما زماني مي‌توانيم واقعاً انسان فداكار و مثمر‌ثمري براي ديگران باشيم ،‌كه «خود» باشيم.

اگر شما مي‌خواهيد به ديگران روحيه بدهيد ويا اعتماد به نفس آنها را افزايش دهيد ، بايد خودتان روحيه عالي داشته‌ باشيد. و داشتن روحيه عالي ، به «توجه به خود» نياز دارد.

اگر مي‌خواهيد كسي را راهنمايي كنيد. بايد خودتان با توجه به نيازها و انگيزه‌هاي خود ، همانطور باشيد.

در كتابخانه‌اي ، تابلويي بزرگ نصب شده بود كه روي آن اين عبارت را نوشته شده بودند: اگر مي‌خواهيد كودكان شما به مطالعه علاقه‌مند شوند ، خود ، كتابي دردست بگيريد.

 

فعلا بای

 

|+|
نوشته شده توسط در جمعه 18 فروردین1385 و ساعت 10:44
عکس 

|+|
نوشته شده توسط در جمعه 18 فروردین1385 و ساعت 10:38
همچنان اعتماد بنفس 

سلام بروبچ بهشتي

مسافرتا چطور بود؟ خوش گذشت؟

فاطمه خانومم مثل اينكه نمي خواد ديگه برگرده.

بنده همين جا شخصا از اينشون دعوت مي كنم كه به تهران برگردن و به فكر درس و زندگي و اينا ؟؟؟؟ باشن. تهران خيلي به وجود گرانبهاي ايشون احتياج داره.

بهتره ديگه كمتر حرف بزنم و بريم سراغ بقيه بحث.

البته اين جلوي آينه رفتن يه نكته انحرافي داره. حواستون باشه تنها باشيد. چون ممكنه جلوي جمع بهتون انگ ديونه و از اين چيزا بزنن.

نظر و پيشنهاد هم يادتون نره.

راستي از دوستاني كه لطف كردن و راهنماييم كردن. آقا ابراهيم. آقا محمد متشكرم. ايشاا.. يه جا سوال براتون بوجود بياد و من راهنماييتون كنم و اين جوري جبران كنم.

 

تمرين براي اعتماد بنفس

جلوي آئينه برويد. خود را دوستدارانه نگاه كنيد و از صميم قلب، به خود بگوئيد:

تو را دوست دارم چون تو برتر از فرشته‌ها هستي

تورا دوست دارم چون تو برگزيده آفريده‌هاي خدا هستي

تورا دوست دارم چون تو تجلي كائنات هستي

تورا دوست دارم چون روح خدا در تو جاري است.

تو شايسته ستايشي چون خداوند ستوده تو را آفريده است.

تورا دوست دارم.

هر روز ، حداقل يكبار اين تمرين را جلوي آئينه انجام دهيد.

 

 

از خود بخوبي ياد كنيد

 

شما بايد با خود صادق باشيد.

جنبه‌هاي منفي و جنبه‌هاي مثبت خود را توأماً در نظر بگيريد.

اما به جنبه‌هاي مثبت ، توجه بيشتري داشته باشيد تا بر تكيه بر آنها ، توان و انرژي بيشتري براي مقابله با جنبه‌هاي منفي پيدا كنيد.

اين روش ، مفهوم اساسي «تفكر مثبت» را در خود دارد و تفكر مثبت ، خود اساس هر موفقيت است.

خيلي‌ها فكر مي‌كنند تفكر مثبت ، يعني نديدن واقعيتها و چشم بستن از بديها. اما اينطور نيست.

شما در مرحله اول ، بايد همه چيز را ببينيد. ببينيدكه راستي هست ، خيانت هم هست. مهرباني هست. ظلم و تعدي هم هست و...

نگرش اوليه شما ، بايد يك نگرش عمومي باشد.

مثلاً الآن ، شما بايد ببينيد كه اعتماد به نفستان كم است. توانائي تغيير و دگرگوني داريد. شخصيت كنوني خود را كاملاً قبول نداريد . سلامتي داريد و...

اما در نگرش بعدي ، بايد به نكات مثبت ، بيشتر توجه كنيد.

شما معمولاً برعكس عمل مي‌كنيد . بعد از يك نگرش كلي ، آنقدر به نقطه ضعفها و نكات منفي خود توجه مي‌كنيدكه كم‌كم نكات مثبت شما در شما رنگ مي‌بازند.

اين روش خود را تغيير دهيد. اگر شما يك نقطه ضعف داريد ، مطمئناً مقابل آن ، نقطه قوتي وجود دارد. هم اكنون ليستي از نقاط قوت خود تهيه كنيد.

مثلاً اينكه : قادرم ببينم ، بشنوم ، حرف بزنم ، فكركنم ، بخوانم ، بنويسم ، تغيير كنم ، ‌و پيشرفت نمايم ، سرپناهي دارم و... و... و...

 
تمرين

براي خود يك آگهي تبليغاتي تهيه كنيد.

تا به‌حال دقت كرده‌ايد كه براي تبليغ هر چيزي ، فقط بر نكات مثبت آن تأكيد مي‌شود؟

و از نكات منفي صحبتي به ميان نمي‌آيد؟

مثلاً وقتي مي‌خواهند شامپويي را تبليغ كنند ، بربوي خوش ، عدم سوزش چشم و قدرت تميز كنندگي آن ، با بياني جذاب و گيرا تأكيد مي‌كنند و مطلقاً از اينكه مثلاً زياد كف نمي‌كند ، حرف نمي‌زنند.

شما بايد قادر باشيد براي معرفي خود ، يك آگهي تبليغاتي مناسب و گيرا تهيه كنيد. ابتدا سعي كنيد تمام ويژگيهاي مثبت خود را بنويسيد :

توان و انرژي ، سلامتي ، روحيه عالي ، مطالعات وسيع ، هنر خاص ، حرفه ويژه ، تخصص و كارايي در يك زمينه ، قدرت بيان عالي ، تأثير‌گذاري ، كتابهاي الهام‌بخش ، والدين خوب ، سرپناه ، هدفهايي كه داريد ، فرصتي كه داريد ، شغلي كه داريد ، نظم و برنامه‌ريزي كه در زندگي داريد ، فرصتهايي كه از آنها به‌خوبي استفاده كرده‌ايد ، كارهاي مثبتي كه در گذشته انجام داده‌ايد ، سرسختي و پشتكاري كه داريد ، پاكيزگي  و آراستگي ، ذهن خلاق ، سرمايه مالي كه داريد (هرچند بسيار كم) و... و... و...

از خود به خوبي ياد كنيد.

يك آگهي تبليغاتي بسازيد : 1- امتيازات و قابليتهاي خود را بنويسيد. 2- با زبان خود بنويسيد و تعريف كنيد. 3- با صداي بلند در خلوت هر رز بخوانيد.

به نمونهإهاي زير توجه كنيد:

پسري 22 ساله هستم با انرژي فراوان . خيلي پرشور و پرتلاشم . عاشق فوتبال هستم . بدني ورزيده دارم . در زمينه فروش كتاب هم خيلي موفق هستم . در دوران راهنمائي ، معدلم بالاي 19 بود . برادري دارم كه بسيار مهربان است . الان در رشته زبان انگليسي تحصيل مي‌كنم . به هيچ‌عنوان سيگار نمي‌كشم . اعتماد  به‌نفسي فوق‌العاده دارم و من مطمئنم يك روز ، يك فروشنده بسيار موفق مي‌شوم.

و...

من خانمي 51 ساله هستم . با تجربه فراوان براي يك زندگي خوب و شاد.

سواد خواندن و نوشتن دارم و كتابهائي هم مطالعه كرده‌ام و مي‌كنم.

قادرم 37 نوع غذاي مختلف را با كيفيت عالي تهيه كنم . خيلي خوش‌سليقه هستم و به پاكيزگي و تميزي خانه و زندگي‌ام زياد مي‌رسم . به هيچ عنوان ، رماتيسم ندارم و از مرض‌قند و فشارخون و... هم چيزي نمي‌دانم.

سه دختر و دو پسر دارم كه همگي خيلي خوب و مؤدب و فعال هستند.

سه داماد و دو عروس هم دارم كه آنها هم خيلي خوب و مهربان هستند.

 

|+|
نوشته شده توسط در یکشنبه 13 فروردین1385 و ساعت 12:56
13 خط براي زندگي 

سلام رفقا.

بچه ها من يه سوال داشتم مي خواستم ببينم چطور مي تونم عكس از روي كامپيوترم توي وب بزارم. لطف مي كنيد كمكم كنيد.

اين مطالب زير رو هم حتما بخونيد قشنگه. 

 ~~~~~ سيزده خط براي زندگی ~~~~~

-۱-دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
-
۲-هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد ؛ و كسي كه چنين ارزشي دارد ؛باعث اشك ريختن تو نمي شود.
-
۳-اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
-
۴-دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
-
۵-بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
-
۶-هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
-
۷-تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
-
۸-هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
-
۹-شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
-
۱۰-به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
-
۱۱-هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
-
۱۲-خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
-
۱۳-زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

<<<<گابريل گارسيا مارك>>>>

|+|
نوشته شده توسط در جمعه 11 فروردین1385 و ساعت 19:42
برای او 

 

همه جا انعکاس دیگری ست.....,

يه چيز گنگ يه چيز سرد , يه چيز تار ...

صدا ميزني كسي را , تا به انتظار بازگشت پژواكش بماني . به انتظار مينشيني كه تا به چند بشمارم ...؟

صدايي ميايد , نه انچه كه ميخواهي و انتظار داري ... چيز ديگري فراي خواسته ات ... نميداني چه نامي ميتوان برايش گذاشت  ...

تو او را مي خواهي و ديگري تو را. اي كاش راهي براي رسيدن به او كه خيره به چشمان توست بود.

سهم من از او چيست؟

سهم من زا او شايد همان نگاه گيراي لحظه اي اما جاودان باشد.

و يا شايد فرياد نامش در هر شب مهتابي

آري سهم من از او با او بودن همه جاست.

 

سلام رفقا.

ديروز عجب روز قشنگي بود. ما به همينشم قانعيم.

|+|
نوشته شده توسط در پنجشنبه 10 فروردین1385 و ساعت 18:20
 

شرط اساسي اعتماد به نفس ، خودشيفتگي است.

و اساسي‌ترين مانع اعتماد به نفس ، خودشكني است.

براي اينكه اعتماد به نفس داشته باشيد ، بايد خود شيفته گرديد. بايد عاشق جسم و روح خود باشيد و براي رسيدن به اين «خودشيفتگي» بايد شناخت و درك درستي از خويشتن داشته باشيد.

براي خودشيفتگي همين‌بس كه بدانيد «انسانيد» ، اشرف مخلوقاتيد ، تجلي كائناتيد. شاهكار خداونديد.

بين اين همه آفريده ، جماد و نبات ،‌ جانوار و بيجان ، شما شايستگي انسان بودن را پيدا كرده‌ايد و برترين موهبتهاي الهي يعني قدرت و اراده و اختيار و توانائيهاي ذهني فوق‌العاده ، به شما داده شده است.

شما در حقيقت ، برگزيده آفريدگان خدائيد.

پيچيده‌ترين كامپيوترهاي جهان ، اگرچه به ظاهر ، توانائيهاي حافظه‌اي فراوان دارند ، هيچگاه نمي‌توانند جايگزين حافظه شگرف شما باشند.

شما بر تمام اين جهان ، تسلط داريد. شما قدرت خلاقيت و نوآوري داريد.

شما قادريد دگرگون شويد و به شيوه‌اي كاملاً نوين به دنيا بنگريد.

كامپيوترهاي امروزي ، قدرت جذب ، ثبت و استدلال دارند ولي هرگز اين قابليتهاي شما را ندارند.

خدا در قرآن فرموده است : شما را بر زمين و آسمان ، مسلط ساختيم.

(وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي‌السَّمواتِ وَ الْاَرْض)

 

شماجانشينان خداييد. هر صفتي كه در خدا هست در شما هست ولي به شكلي محدود.

اگر خدا آمرزنده و بخشاينده است. شما هم هستيد ، اگر خدا مهربان است ، شما هم هستيد و...

چرا كه خداوند ، خطاب به انسان مي‍فرمايد: اي انسان! من از روح خودم در تو دميدم.

 

(وَ نَفَخْتُ فيِه مِنْ روحي)

 

شايد درك همين يك جملآه ، اعتماد به نفس را در شما به كمال رساند.

 

سلام رفقا.

مطالب بالا رو خونديد؟ چطور بود.

البته ادامه داره. ترجيحا روي كامپيوتر save اش كنيد و بعد با تامل بخونيدش. راستي نظر هم يادتون نره.

بچه ها يه سوتي دادم خفن.

من امروز بيگانه ها رو لينك كردم چون ديدم وب جالبي هست. اما بعدش رفتم كه مطالب آخرشو بخونم. فكر مي كنيد چي نوشته بود؟

خوب بهتره بريد يه سر بزنيد تا ببينيد چي نوشته. اما در كل حسابي ضايع شدم رفت. خلاصه اينكه من از همين جا از آقا سامان خواهش مي كنم كه اين كار رو نكنن چون واقعا حيفه.

|+|
نوشته شده توسط در دوشنبه 7 فروردین1385 و ساعت 2:23
قوی کردن اراده 

" درجهان همه چيز در جهت تکامل پيش مي رود. براي آنهايي که واقفند طلا , فلزي است که بيش از هر فلز ديگر تکامل يافته و پاک شده است . کيمياگران واقعي آنهايي بودند که خود را در آزمايشگاهشان زنداني مي کردند و سعي داشتند مثل طلا پاک شوند , منزه شوند و به تکامل برسند و .... به " کيميا "  رسيدند و آن هديه اي از روح تکامل يافته آنها بود.
گروهي هم فقط در جستجوي طلا بودند , کيمياگراني که همه عمر در تلاش تبديل فلز ناپاک به طلاي پاک بودند که هرگز به اسرار آن نرسيدند و راز آن را کشف نکردند.
اين انسانها هستند که ياد نگرفته تا گفتار دانايان و انديش مردان را آگاهانه و دقيق تعبير و تفسير کنند و بدينسان است که طلا بجاي اين که سمبل تکامل باشد , نشان و انگيزه جنگ شد .... "
کيمياگر  اثر پائلو کوئلیو

 

سلام رفقا.

حال و احوالتون چطوره؟

سال نو رو هم دوباره تبريك مي گم و دوباره براتون آرزوي روزهاي آبي (به قول آقا احمد) رو مي كنم. حالا چرا آبي؟

يه روز صورتي كه بهتره.

بروبچ آماده باشيد داريم مي ريم سراغ خودشناسي و از اين حرفا. به نظر من اولين راه رسيدن به خدا رسيدن به خود است به قول استاد بزرگ قمشه اي خدا يعني (به خود آ) خلاصه اينكه من، تو و هر احسن مخلوقات بايد بدونه كه از خودش از دنياش  واز خداش چي مي خواد.

و همه اينا بوجود نمي ياد مگر اينكه اين وبلاگ رو هر روز بخونيد. اِ ببخشيد منظورم اينه كه مگر اينكه اعتمادبنفس لازم رو داشته باشيد.

براي داشتن اعتمادبنفس بالا هم بايد اراده قوي داشته باشيد. پس يه نگاه به مطالب زير بندازيد.

نظر هم فراموش نكنيد.

پيشنهاد هم بديد.

 

 

قوي كردن اراده

1- در برابر هيچ زخم زبان تحركي نكنيد.

2- بي قيد نباشيد.

3- نقاط ضعف خود را اصلاح كنيد.

4- مشكلات خود را حل كنيد.

5- ورزش كنيد.

6- تغذيه مناسب داشته باشيد.

5- نيروهاي خود را متمركز كنيد.

6- خط و مشقي مرتب داشته باشيد.

7- كار را جدي بگيريد.

8- تصميم بگيريد و به آن عمل كنيد.

9- استقلال راي داشته باشيد.

10- وسواس، خشم، عصبانيت و افسردگي را به دور بريزيد.

11- ابتكار و خلاقيت داشته باشيد.

 

|+|
نوشته شده توسط در شنبه 5 فروردین1385 و ساعت 15:59


www.irLearn.com

.