سلام رفقا.
اوضاع روبه راهه؟
چشم آقا محمد از اين به بعد زير هر متن نويسنده اون هم مشخص مي شه؟ الان من ندا هستم.![]()
رفقا ما داريم مي ريم مسافرت به مدت يك هفته (سفر به اعماق دنيا)
خلاصه اينكه هر كي پايه ست بسم الله. ![]()
كمتر از 24 ساعت مونده به آغاز سال جديد. اميدوارم امسال سال خوبي باشه و پله هاي ترقي رو يكي پشت ديگري سپري كنيد.
زمان تحويل سال ما رو فراموش نكنيد.
و اما داستان
در زمانهاي قديم، پادشاهي تخته سنگي را وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند، خودش را جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند.
بسياري هم غرولندي مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با اين وجود هيچ كس تخته سنگ را از وسط راه برنمي داشت.
نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد.
ناگهان كيسه اي را ديد كه وسط جاده و زير تخته سنگ قرار داده شده بود. كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد.
پادشاه در آن يادداشت نوشته بود: "هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."

