![]()
سلام سلام رفقاي بهشتي![]()
![]()
مي بينم كه يكي حالي از ما نمي پرسه كه مرديم يا زنده
اي بابا ![]()
![]()
![]()
![]()
يادش بخير اون روزا كه رفقا هيچي نداشتن اما معرفت داشتن. ![]()
![]()
خلاصه اين كه با مطالب جالب بر مي گردم.
فعلا باي![]()
![]()
![]()
نظر يادتون نره.
|
مي بينم كه يكي حالي از ما نمي پرسه كه مرديم يا زنده اي بابا يادش بخير اون روزا كه رفقا هيچي نداشتن اما معرفت داشتن. خلاصه اين كه با مطالب جالب بر مي گردم. فعلا باي نظر يادتون نره. |+|
نوشته شده توسط در یکشنبه 20 اسفند1385 و ساعت 12:58
برو بچ بهشتی رفقا می بینم که تعداد نظرات کمه و از این صحبتا. اگه اندفعه نظرات از ۱۰ تا بیشتر نباشه در این وبلاگو تخته می کنم این یه تهدیده گرفتی؟ ببینم کی جرات داره تو این وبلاگ بیاد و نظر نده.
خواهر کوچکم از من پرسید:
چنین با مهربانی خواندنت چیست؟ بدین نامهربانی راندنت چیست؟ بپرس از این دل دیوانه ی من که ای بیچاره عاشق ماندنت چیست؟
لیلی گله می کرد زمجنون لیلی که شده رابطه مان ایمیلی عشق وقتی بشود دات کامی حاصلش نیست بجز نا کامی نازنین خورده مگر گرگ تو را؟ برده یا دات کام و دات ارگ تو را؟ بهرت ایمیل زدم پیشترک جای سابجکت نوشتم به درک مرگ لیلی نت و مت راول کن همه را جای ok کنسل کن Off کن کامپیوتر را جانم یار من باش وببین من onام خسته از font و زformat شده ام دلخور از گردالی @( ات ) شده ام کرد رپلای به لیلی مجنون که دلم هست از این سابجکت خون باشه فردا تلفن خواهم کرد هر چه گفتی که بکن خواهم کرد نامه ای پست نمودم بهرت به امیدی که سر آید قهرت... |+|
نوشته شده توسط در جمعه 15 دی1385 و ساعت 23:25 سلام سلام بروبچ بهشتي اينم يه سري دانستني اما قبلشم يه جمله بامزه نظر يادتون نره از یک قورباغه بپرسید: زیبایی چیست؟ بی تردید زیبایی را در چهره قورباغه ماده ای جست و جو می کند که دو چشم ور قلمبیده ، از سر کوچکش بیرون جسته ، دهانی فراخ ، شکمی زرد و پشتی سیاه دارد . ..... والتر .......
1) اكثر افراد در كمتر از 7 دقیقه خوابشان میبرد! |+|
نوشته شده توسط در شنبه 2 دی1385 و ساعت 22:36
امروز داشتم به اين فكر مي كردم كه اسم اين وبلاگ كه دروازه هاي بهشته چقدر آدما رو به بهشت سوق داده.؟ خلاصه اينكه الان يعني ساعت 1 شب مي خوام درباره يه موضوع فلسفي صحبت كنم دوست دارم نظر هم بديد و عقايد خودتونو بگيد. البته ناگفته نمونه كه دفعه بعد كه آپيدم مي خوام اس ام اس و جك بزارم و يه سري جمله هاي عشقولانه امروز مي خوام درباره تناسخ صحبت كنم از دانشمنداي كه به اين نظريه اعتقاد دارن تو ايرانيا سهروردي و ملاصدرا و رازي بودن و تو اون ور آبيا هم سقراط و مقداري هم افلاطون اما من بلخره موضع اسلام رو در اين مورد نفهميدم با اينكه خيلي هم راجع بهش تحقيق كردم البته من هيچ نظري ندارما يعني انقدر ذهنم فلسفي نشده كه بتونم بگم درستن يا غلط. اما يه چيزي تو قران ديدم كه نظرمو جلب كرد کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون البته معني واقعي تناسخ اينه كه انسان پس از مردن به شكلي ديگه ممكنه انسان، حيوان، و يا حتي جمادات و نبادات دربياد و دوباره به اين دنيا بياد. معاد و تناسخ
حقیقت معاد این است که، روح پس از مفارقت از بدن -به مسیت الهى - بار دیگر به همان بدنى که با آن زندگى مى کرد، باز مى گرددتا پاداش و کیف اعمال دنیوى خود را در سراى دیگر ببیند. برخى، مانند پیروان آین هندو معاد مطرح شده در شرایع آسمانى را منکرند ولى مسئله پاداش و کیفر اعمال را پذیرفته و آن را از طریق «تناسخ» توجیه مى کنند. اینان مدعیند که، روح ازطریق تعلق گرفتن به «جنین» و طى مراحل رشد آن، بار دیگر به این دنیا باز مى گردد و دورانهاى کودکى و نوجوانى و پیرى را طى مى کند، منتها کسانى که در زندگى گذشته نیکوکار بوده، زندگى شیرین،و تبهکاران پیشین نیز زندگى ناگوارى خواهند داشت. عقیده به تناسخ، که در طول تاریخ همواره پیروانى داشته است، یکى از اصول آئین هندو به شمار مى رود. باید توجه داشت چنانچه نفوس بشرى به صورت همگانى و همیشگى راه تناسخ را بپیمایند،دیگر مجالى براى معاد نخواهد بود. در حالیکه با توجه به دلایلى عقلى و نقلى معاد،اعتقاد به آن ضرورى است، و در حقیقت باید گفت که قائلان به تناسخ چون نتوانسته اند معاد را به صورت صحیح آن تصویر کنند، تناسخ را جایگزین آن کرده اند. از نظر اسلام قول به تناسخ مستلزم کفر است، و در کتب عقاید ما، در باره بطلان و ناسازگارى آن با عقاید اسلامى به طور مفصل بحثشده است، که ما در اینجا فشرده آن را یادآور مى شویم: 1.نفس انسان به هنگام مرگ به پایه اى از کمال نایل شده است. بر این اساس تعلق دوباره آن به جنین، به حکم لزوم هماهنگى میان نفس و بدن، مستلزم تنزل نفس از مرحله کمال به نقص و بازگشت از فعلیت به قوه است که با سنتحاکم بر جهان آفرینش (مبنى بر سیر استکمالى موجودات از قوه به فعل) منافات دارد. 2 . چنانچه بپذیریم نفس پس از جدایى از بدن، به بدن زنده دیگرى تعلق پیدا مى کند، این امر مستلزم تعدد نفس در یک بدن و دو گانگى در شخصیت است، و چنین چیزى با درک وجدانى انسان از خویش که داراى یک شخصیت است منافات دارد. 3 . عقیده به تناسخ، علاوه بر اینکه با سنتحاکم بر نظام آفرینش منافات دارد،مى تواند دستاویزى براى ستمکاران و سود پرستان گردد که عزت و رفاه فعلى خویش را معلول پاکى و وارستگى حیات پیشین، و بدبختى مظلومان و محرومان را نیز نتیجه زشتکارى آنان در مراحل پیشین حیات بدانند ! و بدین وسیله اعمال زشتخویش و وجود ظلمها و نامردمیها را در جامعه تحتسلطه خویش توجیه کنند. در پایان بحث از تناسخ، ضرورى است که به دو سؤال پاسخ دهیم: سؤال اول : به تصریح قرآن در امتهاى پیشین مسخهایى صورت گرفته و طى آن برخى از انسانها به صورت خوک و میمون در آمده اند، چنانکه مى فرماید: (و جعل منهم القرده و الخنازیر) (مائده / 60). چنانچه تناسخ باطل است چگونه مسخ تحقق یافته است ؟ پاسخ: مسخ با تناسخ اصطلاحى فرق اساسى دارد. زیرا در تناسخ، روح پس از جدایى از بدن خویش، به «جنین» یا بدن دیگر تعلق مى گیرد، ولى در مسخ روح از بدن جدا نمى شود، بلکه تنها شکل و صورت بدن تغییر مى کند، تا انسان تبهکار خود را به صورت میمون و خنزیر دیده و از آن رنج ببرد. به تعبیر دیگر، نفس انسان تبهکار از مقام انسانى به مقام حیوانى تنزل نمى کند. چه، اگر چنین بود، انسانهاى مسخ شده رنج و کیفر خویش را ادراک نمى کردند، در حالیکه قرآن مسخ را به عنوان «نکال» و عقوبت افراد گنهکار تعریف مى کند. در این مورد تفتازانى مى گوید: «حقیقت تناسخ این است که نفوس انسانها پس از جدایى از بدن در همین دنیا به منظور تدبیر و تصرف در بدنهاى دیگر، به آنها تعلق گیرد، نه اینکه شکل بدن عوض شود، چنانکه در مسخ چنین است». علامه طباطبائى نیز مى گوید: «انسانهاى مسخ شده، انسانهایى هستند که با حفظ روح بشرى صورتا مسخ شده اند، نه اینکه نفس انسانى آنها نیز مسخ شده و به نفس بوزینه تبدیل گردیده است». سؤال دوم: برخى از نویسندگان قول به رجهت را نشات گرفته از قول به تناسخ پنداشته اند. آیا اعتقاد به رجعت مستلزم تناسخ نیست؟ پاسخ: چنانکه در جاى خود خواهیم گفت، رجعت، به عقیده اکثر علماى شیعه امامیه، این است که عده اى از اهل ایمان و کفر در آخر الزمان بار دیگر به این جهان باز خواهند گشت و بازگشت آنان مانند احیاى مردگان است که به وسیله حضرت مسیح علیه السلام صورت مى گرفت و یا بسان زنده شدن عزیر پس از یکصد سال.بنابراین، عقیده به رجعت، هیچ ربطى به مسئله تناسخ ندارد و ما در بحث از رجعت در این باره توضیح بیشترى خواهیم داد |+|
نوشته شده توسط در جمعه 17 آذر1385 و ساعت 23:39
چه خبرا؟ خوش می گذره؟ امروز یه مطلب خیلی خیلی قشنگ گذاشتم. دوست دارم همتون بخونید. خلاصه اینی که واقعا زندگی نکات ریزی داره که آدما برای پی بردن به اون نکات خیلی کوچیکن. راستی نظر یادتون نره.
فرض کنید به شما، (انسان ساده/معمولی/ بازاری/دانشمند/محقق/سياسی) اين امکان را ميدهند که يک رييس برای دنيا انتخاب کنيد که بتواند دنيا را به بهترين وجه رهبری کرده، صلح، ترقی و خوشبختی برای بشريت به ارمغان بياورد. بين اين سه داوطلب کدام را انتخاب ميکنيد؟ اما قبلش یک سوال؟ خواهید گفت کورتاژ کند؟ برویم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان شخص اول شخص دوم شخص سوم به چه کسی رای میدهید؟ چه درسی میگیریم؟ راستی خانم حامله فراموش نشود پس در س میگیریم که: پيش داوری خوراک روزمره ما انسانها…از بزرگترين اشتباهات بشر است! |+|
نوشته شده توسط در شنبه 20 آبان1385 و ساعت 12:0
اینم دوتا داستان قشنگ از دوست بسیار عزیزم محمد. ناگفته نمونه که اینا از هیچ سایت یا وبلاگی نوشته نشده و کاره دسته تازه از آب اومده حتما بخونید راستی نظر یادتون نره
يه روز تويه شهري اون دور دورا يه شاهزاده خانم خيلي خوشکل زندگي مي کرد. شاهزاده خانم قصهء ما هنوز ازدواج نکرده بود وشايعه شده بود که هر کس مي ره خواستگاريش فوراً دستور مي ده اون رو بکشن. يه روز يه شاهزادهء پسر جوان هم که مال يه سرزمين ديگه بوده اي قضيه رو ميشنوه و يه دل نه صد دل عاشق خوشگلي شاهزاده خانم ميشه.اما نمي تونه بره خواستگاريش چون ميترسه اون رو هم کشن. پس ميآد تحقيق ميکنه ببينه چرا اين جوريه.از اين و اون ميپرسه مي بينه آره شاهزاده خانم يه شب خواب ديده که (( يه آهو مادهء خوشکل تو يه چراکاهي زندگي مي کنه يه روز آهوي ماده با يه آهوي نر آشنا مي شه و بعد از چند مدت با هم ازدواج مي کنن. اين دو تا با هم ميرن و ميرن تا اين که يه روز پاي آهوي نر تو تله گير مي کنه.تله هم يه کم لق بوده و اگه اطرافش خيس مي شد از جا کنده ميشد. آهوي ماده چون آهوي نر رو دوست داشت سه شبانه روز با دهانش از چشمه آب مياره بغل ته ميريزه تا آخرش پاي آهو نره آزاد ميشه و دو تاشون بازهم باهم راه ميافتن و ميرن.تا اينکه يه روز پاي آهوي ماده لاي تله گير مي کنه بعد آهوي نر ميره و ديگه بر نمي گرده. )) از اون وقت ديگه شاهزاده خانوم به همهء مردها شک داره و هر کس مي آد خواستگاريش اون رو مي کشه. آقا پسر قصهء ما به اين زودي ها نا اميد نمي شه. ميره و تو يه قسمتي از شهر يه حموم خيلي بزرگ درست ميکنه که يه روز زنانه ويه روز مردانه است. داخل حموم رو پر از نقاشي هاي مختلف مي کنه نقاشي هاي بسيار زيبا طوري که آوازه اش فوراً به گوش شاهزاده خانوم ميرسه و از کنيزاش مي خواد که يه روز حموم رو رزرو کنن تا بره و اون جا رو ببينه. شاهزاده خانم داخل حموم ميره اگه گفتين چي ميبينه؟؟؟؟ آاره نقاشي اول يه کم چمن و جنگل ودرخت و اين جور چيزا. نقاشي دوم يه آهو مادهء خوشگل که داره توجنگل مي گرده سومي يه آهوي نره که با آهوي مادهء ما آشنا شده. بعدي آهوي نره که پاش تو تله گير کرده و آهوي ماده اون رو نجات مي ده , توي نقاشي پنجم بازم دو تاشون با هم دارن خوش سرمست راه ميرن تو نقاشي بعدي آهوي ماده رو کشيده که پاش تو تله گير کرده اما آخرين نقاشي رو برده اون طرف حموم گذاشته شاهزاده خانوم کنجکاو ميشه ميره ببيندش ميبينه که آه اهوي نر رفته سر چشمه آب بياره اما يه صياد بيرحم با تير زده و اون رو کشته. با ديدن نقاشي شاهزاده خانوم از افکارش پشيمون ميشه و ميفرسته دنبال صاحب حموم که همون آقا شازده پسر خودمون بود و ميگه که از من يه هديه اي بخواه پسره هم ازش خواستگاري مي کنه و اون هم جواب مثبت مي ده و با هم ازدواج ميکنن. به همين سادگي
|+|
نوشته شده توسط در جمعه 12 آبان1385 و ساعت 9:46
سلام رفقا برو بچ بهشتي. اين بار يه سري اس ام اس و نوشته جالب براتون گذاشتم حال كنيد. فقط يه چيزي مديون من و جد اندر جد من هستيد اگه خوشتون بياد و نظر نديد. نگا كن باهات شوخي كه ندارم. هم سنتم نيستم. هي بچه برو اونور ، چه خبرته دعوا داري؟، يكي يكي. تو چي مي گي، برو ته صف. نه ديگه خدايش باهات شوخي كه ندارم مي گم نظر بده يعني چي ؟ آفرين يعني موستو بيار اين گوشه سمت چپ يه كليك چپ كن اره قربونت بشم يه كليك كن. باركلا. حالا نظرتو بنويس فدات شم.
اول اينو گوش بده حرف دله، به دل مي شينه!!!! نازنين دنيا همينه ؛ اون كه خوب بود بدترينه؛ نكنه تنهات گذاشته ؛ اخره عشقها همينه؛ اين روزا عشقها خياله ؛ حتي فكرشم محاله؛ عشق پاك پيدا نمي شه ؛ باشه هم رو به زواله
وقتی یه خرس واسه خُرخُر کردن ،یه گربه واسه بیرون موندن ، یه طوطی واسه قسم دروغ خوردن و یه راسو واسه چُسیدن داشته باشی دیگه نیازی به شوهر نداری!!!!!!!
کاشکي در آ سما ن عشقت کبوتري شکسته بال بودم که با نا ا ميدي در دستانت مي نشستم و چند تخم مي گذاشتم و تو با تخم هايم بازي مي کردي
مرد دوستی را كشف كرد و عشق اختراع شد. زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد! مرد تجارت را كشفكرد و پول را اختراع كرد. زن پول را كشف كرد و « خرید كردن» اختراع شد! از آن به بعد مردچیزهای بسیاری را كشف و اختراع كرد. ولی زن همچنان مشغول خرید بود
روزي گله ميره پيش خدا ميگه چرا همه گلها خار دارن؟ خدا ميگه نه يه گلي هست که خار نداره ميگه کو صداش کن ببينمش؟خدا ميگه نه صداش نکن داره اس ام اس مي خونه
بچه:بابا اگه صد میلیون برنده بشی چکار میکنی؟میگه:امریکا/ویسکی/جنیفر.بچه میگه اگه برنده نشی؟میگه:خونه/عرق سگی/ننت
ترکه از یه نفر میپرسه ساعت چنده؟طرف میگه پنج. ترکه میگه میگه ای بابا از صبح تا حالا از هر کی میپرسم یه چیز میگه.
به تركه ميگن چرا در يخچالو آروم مي بندي ميگه ميخوام ببينم كي كه چراغ يخچالو خاموش مي كنه.
وقتي ديديد نمي توانيد چيزي را تغيير دهيد ، صبر کنيد تا خدا آن را تغيير دهد
در برکه قلبم تو تنها قورباغه اي
سلام من يه بوسه کوچولوام که گم شدم ميتونم ۵ دقيقه رو لوپات استراحت کنم؟
سالها پيش از کنار دريا عبور کردي اما هنوز امواجش براي بوسيدن جاي پات ميان و ميرن
دريا خودش را با موج تعريف مي کند جنگل خودش را با درخت آسمان خودش را با ستاره ها و من خودم را با تو تعريف ميکنم . . واسه همينه که زندگيم به گه کشيده شده
بي معرفت شدي . محل نمي ذاري . اس ام اس نمي دي . خودت رو واسه من مي گيري . اين همه بي محلي واسه چي ؟؟ حالا خوبه كه فقط عكست رو چي توز هستش ...
هرکس بد ما به خلق گويد ما سينه ي او نمي خراشيم ما خوبي او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم
به دريا بنگرم، دريا تو بينم. به صحرا بنگرم، صحرا تو بينم. نميدونم چه كس بر عينكم ريد، كه هر جا بنگرم آنجا تو (را) بينم
قزوينه به زنش ميگه عزيزم بيا حرفاي عاشقانه بزنيم، زنش ميگه تو اول شروع کن، قزوينه ميگه داداشت خوبه ؟؟
|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه 26 مهر1385 و ساعت 0:42 سلام برو بچ بهشتي.
طاعات و عباداتتون قبول بابا جون مادرتون نظر بديد.
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد يه پسر خوب كارت اعتباري پدرشو بر نمي داره بره از حسابش پول برداشت كنه (قابل توجه آقاي توفنده) يه پسر خوب مي شينه درسشو مي خونه بجاي اينكه با نوشته هاش تو وبلاگ حال دخترا رو بگيره (بازم همون آقاي توفنده) |+|
نوشته شده توسط در شنبه 15 مهر1385 و ساعت 19:53 اطلاعيه توجه توجه همسريابي از طريق اينترنت اين وبلاگ دوست خوبمه به نظر من كه جالب اومد. بد نيست شما هم يه سر بزنيد.
سلام به تك تك دوستاي بهشتي
اين روزا انقدر تب و تاب فضا و گردشگري و اولين زن گردشگر جهان و مخصوصا ايراني بودنش هست كه ترجيح دادم در موردش هيچي نگم. چون همتون بهتر از من خبر داريد و خبرا رو مي گيريد اما يه چيزي كه ممكنه كمتر بدونيد اين آدرس زيره. حتما به اين آدرس سر بزن. زياد وقت نمي گيره. هممون انوشه انصاري رو كه مي شناسيم. اين آدرس وبلاگ شخصيشه. كه البته به لاتينه اما خوب خالي از لطف نيست. مثل اينكه خاطرات روزانشو در فضا مي نويسه.
يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!
يه روز يه برّه کوچولو ناز و خوشگل بود، که تصميم گرفت از مزرعهشون بره بيرون و بره سفر تا تجربه کسب کنه. اين برّه ناز و خوشگل قصه ما راه افتاد رفت و رفت و رفت. هي رفت و رفت تا اينکه بازم رفت و رفت. خلاصه هي رفت و رفت. بالاخره رسيد به يه جنگل سياه و تاريک و بزرگ که اونورش پيدا نبود. داخل جنگل که شد يه گرگ برزگ و سياه و زشت رو ديد. گرگ يه نعره بلند کشيد تا برّه کوچولويه ما بترسه. برّه کوچولو وايساد جلوش گفت: هي آقا گرگه فکر نکن من اين همه راه رو اومدم تا تو منو بخوري. من اومدم تا تجربه کسب کنم. گرگه گفت: من که گرگ نيستم، من خرم. برّه کوچولو گفت: اگه خري پس چرا دست و پات شبيه خرها نيست. گرگه گفت: خُب اينجوريه ديگه. اصلاً ميخواي خر سواري کني؟ برّه گفت: آره. گرگه گفت: خُب بيا سوار من شو تا باور کني که من خرم. برّه کوچولويه قصه ما سواره گرگه شد. با هم ديگه دوتا يي راه افتادن. رفتن و رفتن و رفتن تا اينکه بازم هي رفتن و رفتن. بالاخره رسيدن به آخر جنگل. اونجا که رسيدن گرگه برّه رو کشيد پايين. نعرهاي زد و همه چنگالهايه تيزش رو کرد تو چشم برّه کوچولو و با دندوناش شکم برّه کوچولو و ناز قصه ما رو پاره کرد. خون همهجا رو گرفت. گرگه هم با خشونت، تمام دل و رودهيه برّه رو پاره کرد و کشيد رو زمين و برّه ناز و کوچولويه قصه ما رو تا ته خورد. ولي خُب اشکالي نداشت، چون برّه ناز و کوچولويه قصه ما حالا ديگه خيلي تجربه کسب کرده بود. ميدونيد مهمترين تجربهاي که کسب کرد چي بود؟ راستي بروبچ نظر يادتون نره |+|
نوشته شده توسط در دوشنبه 3 مهر1385 و ساعت 14:38
سلام سلام.
ما داریم می ریم مسافرت. فقط اومدم یه فلش زیبا بزارم و برم پیشنهاد می کنم آقایون عاشق حتما ببینن مخصوصا آقایونی که اسم معشوقه اشون سکینه هست. http://naini.com/clips/sakine.html راستی نظر یادتون نره |+|
نوشته شده توسط در دوشنبه 27 شهریور1385 و ساعت 12:40 |
|